تبلیغات
عشق آریایی
فارق از هر زنده باد و مرده باد.سر به راه مملکت باید نهاد،ما و میهن تشنه ی صلح و صفاست.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

نمایش رتبه گوگل یا پیج رنکابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک
Admin Logo
themebox

" معانی واقعی بعضی از حرف های روزمره ما !  "

اجتماعی

تشریف داشته باشید: پاشو برو دیگه!
اجازه بدین من حساب کنم: یاا... حساب کن دیگه .
دوستت دارم: اگه ok بدی "مکان" ردیفه .

خواستگاری


می خوام ادامه تحصیل بدم: حالم ازت به هم می خوره .
گذشته شما برام مهم نیست، مهم آینده است: تو رو خدا یه وقت راجع به گذشته من تحقیق نکن .
من در رابطه با حجاب سخت گیر نیستم: البته حواست باشه فقط در رابطه با حجاب سایر زنها سختگیر نیستم!
فکر کنم خونواده های ما از نظر فرهنگی به هم نخورن: فکر کنم شما بی فرهنگها از پشت کوه اومدین.

مکالمه تلفنی

یه وقت دیرت نشه (یا پشت خطی دارم): چقدر حرف می زنی؟ کله ام رو خوردی .
خب من باید کم کم برم: لعنتی برو دیگه، بخاطر پول تلفن ورشکست شدم.
الو منزل آقای فلانی؟: می تونی صحبت کنی؟
ببخشید کجا رو می خواستید؟ : الان نه!

رستوران

ببخشین، لیست همه غذاهاتون همینه؟: ببخشین غذای ارزونتر ندارین؟
گوشتش تازه اس دیگه، نه؟: گوشتش، گوشت خر که نیست، نه؟
کم و کسری ندارین قربان؟: این انعام ما چی شد؟
طنز خنده دار و جدید


هنری

من همیشه عاشق کارهای شمام: میای با هم یه زوج هنری تشکیل بدیم؟
اگر بازیگر مشهوری شدم بخاطر رنگ چشمهایم نبود: درسته که خوشگلم ولی خب پارتی هم داشتم.
استاد، آخرین اثر شما خیلی جالب بود، منو یاد کتاب ... انداخت: استاد،‌ سرقت ادبی در روز روشن؟



نوشته شده توسط :رضا
یکشنبه 22 اسفند 1389-12:55 ق.ظ

یه تیکه متن عاشقونه از زندگیم نوشنم ولی پر رو نشید هااااااااااااااااااااا.

خصوصیات دختران

- دماغ سر بالا
-همهشون میگن به هیچ پسری اعتماد ندارن ولی با 1000تا پسر دوستن
-همشون قبل از اینكه باهات دوست بشن دوست پسر نداشتن
-دوست پسر شون فقط مال خودشونه اما خودشون مال همه
-هیچ وقت روز تولدت یادشون نیس
-وقتی باهاشون دوست بشی 4 روز بعد تولدشونه
- كیف شونو تو خونه جا میذارن
-همیشه 3-4 تا خواستگار دكتر دارن



نوشته شده توسط :رضا
یکشنبه 22 اسفند 1389-12:52 ق.ظ



ـ با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!

ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!

ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگار چاق نکنن!!!!!!!

ـ با دیدن یک فروند دختر جو زده نشده و تیکه جواتی بار نکنن!!!!!

ـ پس از ورود به دبیرستان سیگاری نشده !!!!!

ـ پس از یافتن اولین پشم در بدن خود احساس مردانگی نکنن و به فکر ازدواج نیافتن!!!!!!

ـ در مقابل دختر ها احساس بامزه بودن نکنن !!!!

ـ ادعای با معرفتی و با مرامی وخلاف سنگین نکنن!!!!!

ـ کت وشلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشن و کروات قهوه ای نزنن!!

ـ در آن واحدبا N تا دختر رفیق نباشن و به هر N تاشون قول ازدواج ندن!!!!!!!

ـ از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینن

ـ احساس خوش تیپی نکنن و خود را دختر کش ندونن!!!!!!

و از همه مهمتر : پس از خوندن این مطالب جنبه خود را نشون نداده و مرام و با حالی خود را اثبات نکنن!!!!!!!

 



نوشته شده توسط :رضا
یکشنبه 22 اسفند 1389-12:51 ق.ظ


۱- پسر بودن یعنی برو چند تا نون بخر

۲- پسر بودن یعنی هی شماره دادن و هی منتظر زنگ بودن

۳- پسر بودن یعنی بد و بیراه گفتن به دخترایی كه تحویلشون نمی گیرن

۴- پسر بودن یعنی كادو خریدن برا …

۵- پسر بودن یعنی جدیدا زیر ابرو برداشتن و پنكك زدن

۶- پسر بودن یعنی تا كی مفت خوری می كنی

۷- پسر بودن یعنی پس كی دفتر چه آماده به خدمت میگیری

۸- پسر بودن یعنی به زور سیكل داشتن

۹- پسر بودن یعنی بابا پس كی میری برام خواستگاری

۱۰- پسر بودن یعنی مثل خر حمالی كردن

۱۱- پسر بودن یعنی جوراباتو در بیار حالم به هم خورد

۱۲- پسربودن یعنی چرا كار نمیكنی جون بكن دیگه

۱۳- پسر بودن یعنی ببخشین ماشین و خونه هم دارین كه...



نوشته شده توسط :رضا
یکشنبه 22 اسفند 1389-12:49 ق.ظ


 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم...

 یادمان باشد اگر این دلمان بی کس ماند

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم...

 یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

 به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم...

 یادمان باشد که در این بحر دو رنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم...

 یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

 دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم...

 یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم

 طلب سوختن بال و پر کس نکنیم...



نوشته شده توسط :رضا
یکشنبه 22 اسفند 1389-12:28 ق.ظ



ا

 

 گفتم که خطا كردی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان كرد كه تقدیر چنین بود

گفتم غزل عشق تو و این دل ساده
ارزنده ترین قصه در این خاك و زمین بود

یك دم زدم این دیده به تصویر خیالت
پایان خوش قصه ندیدیم وهمین بود

از بخت خود آخر به چه نالم كه همه عمر
تاریكی از اول همه ی رنگ جبین بود

از دیده بگریم به دل غمزده هر دم
این غمزده همیشه به اندوه وغمین بود

خوشحال كه كردم همه ی خدمت یاران
بس سوخت دل و جان و شما را چه امین بود

صد جاه و مقام و می و عزت به تو خوش باد
پایان من و قصه ی عمر منم این بود

می سوزم از این دیده كه كشت این دل امید
هر چند كشم از نگه مساله بین بود


نوشته شده توسط :رضا
یکشنبه 22 اسفند 1389-12:27 ق.ظ


 

 

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست



نوشته شده توسط :رضا
یکشنبه 22 اسفند 1389-12:26 ق.ظ

 

صدایی می آید ... از فرسخها دور تر از من

نوا ی زندگی شاد ترین سبک را می نوازد

خنده ای به لبم مینشیند و لبش را خندان می کنم

چراغی روشن می شود شبیه فانوس

قدیمیها می گویند چراغ عشق است و جدیدها می گویند عادت است

از فرسخها دورتر صدای سبزی به دلم می نشیند

باران می آید و زیر باران به آن صدا فکر می کنم

دل در دل ندارم .... شاید تقدیر بوده است

شاید این صدای خداست که می گوید زندگی مثل سیب معلق در هوا است

سیب معلقی که می چرخد و هر روز یک رویش را به تو نشان می دهد

اما مهم این است آین صدای سبز فرسخها دورتر

آرامش را بخشید و خنده بر لبانم نشاند

 



نوشته شده توسط :رضا
شنبه 21 اسفند 1389-12:44 ق.ظ

نمیدونی چه سخته پیش چشمات از خطرگفتن!!

نمیدونی چه تلخه عاشقونه از سفرگفتن!!

تو از من صبر میخواهی،کویرم ابر میخواهی

نمیتونم....نمیتونم.....

تو میدونی که بی تو از غروب جاده دلگیرم...

چه تقدیری خدایا؟؟؟؟

من چرا بی همسفر میروم؟؟؟؟؟؟



نوشته شده توسط :رضا
شنبه 21 اسفند 1389-12:40 ق.ظ

می خواهم داد بزنم ...

از آنجایی که فقط تو در آن پا گذاشته ای

می خواهم داد بزنم دوستت دارم

می خواهم بر دریای سینه ات بیارامم

می خواهم آنقدر نگاهت کنم تا خواب روم

آنقدر سرگرم نوازشت شوم که شبها و روزها در ثانیه ای بگذرد

می خوانم از تو تا صدایم دنیا را به رعشه درآورد

می خواهم آنقدر دستهایت را در دستانم بفشارم تا از هم جدا نشود

می خواهم آنقدر به لبانت بوسه زنم تا غنچه ی لبانت سرخ شود!!

انقدر دوستت دارم فرشتگان هم به تو غبطه می خورند

که هستی که اینقدر بی قرار تو ام؟

آنقدر شعر می گویم تا دفترم سیاه شود

من بیدی نیستم که به بادی از پا درآیم!!!

تا آخرش استوار می مانم همانند کوه

سایه به سایه همراهت هستم امید زندگی من

ماه هم بای دیدنت لحظه شماری می کند

نگاهت را از من دریغ مکن ....

من و تو ما می شویم ... خدا هم می خواهد



نوشته شده توسط :رضا
شنبه 21 اسفند 1389-12:40 ق.ظ


سكوت صدای گامهایم را باز پس می دهد   

 با شب خلوت به خانه می روم 

 گله ای كوچك ازسگها  برلاشهء سیاه  خیابان می دوند

 خلوت شب آنها را دنبال می كند 

 و سكوت نجوای گامهاشان  را می شنود

 من او را به جای همه بر می گزینم 

 و او می داند كه من راست می گویم

 او همه را به جای من بر می گزیند 

  و من می دانم كه همه دروغ می گویند 

 چه می ترسد از راستی و دوست داشته شدن ، سنگدل 

 بر گزیننده ء دروغها 

 صدای گامهای سكوت را می شنوم

 خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی بهترند 

 سكوت گریه كرد دیشب

 سكوت به خانه ام آمد 

 سكوت سرزنشم داد 

 و سكوت ساكت ماند

 و سرانجام  

               چشمانم را اشك پركرده است.



نوشته شده توسط :رضا
شنبه 21 اسفند 1389-12:38 ق.ظ

بابا آب داد
بابا نان داد
بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد
بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد

خالی نشد.خط خورد. زن ها خط خوردند، مادر ها خط خوردند
دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند
و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.
مامان، زوجه
مامان، ضعیفه
مامان، عفیفه
مامان غذا پخت، بابا غذا خورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید و
رفت بیرون ...مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند.
بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد
بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.
مامان، کار
مامان، پیکار
مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار، سنگ مامان،شهلا.مامان، دلارام.
مامان،افسانه،لیلا
بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد
بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد
بابا می خوابد، مامان می خوابد. مامان می زاید. مامان با درد می زاید. مامان
شیر می دهد، بزرگ می کند، حقیر می شود، پیر می شود
بابا زن گرفت. صیغه بابا برای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :رضا
شنبه 21 اسفند 1389-12:35 ق.ظ



نوشته شده توسط :رضا
شنبه 21 اسفند 1389-12:19 ق.ظ

امام حسین (ع) بیشتر از آب ، تشنه ی لبیک بود؛


افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را به ما نشان دادند و

بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند


نوشته شده توسط :رضا
شنبه 21 اسفند 1389-12:18 ق.ظ

روحی که در درد پخته می شود آرام می گیرد.

 

 احساسی که در هیچ گوشه ای از هستن آرام نمیتواند یافت ، آرام میگیرد.  

 

کسی که میداند کسی از راه نخواهد رسید به یقین می رسد     

 

غم هنگامی آرامت می کند که دلواپس شادی هم باشی،  

 

آرامش غمگین! سکوت بر سر فریاد . سکونت گرفتن در طوفان !

 

آشنا یعنی همخانه « من » در دیار « تنهایی » ، هم میهن من در

 

سرزمین غربت


نوشته شده توسط :رضا
شنبه 21 اسفند 1389-12:09 ق.ظ