تبلیغات
عشق آریایی
فارق از هر زنده باد و مرده باد.سر به راه مملکت باید نهاد،ما و میهن تشنه ی صلح و صفاست.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

نمایش رتبه گوگل یا پیج رنکابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک
Admin Logo
themebox

صبر کن سهراب

قایقت جا دارد؟؟؟

من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم



نوشته شده توسط :رضا
جمعه 8 مهر 1390-04:15 ب.ظ



نوشته شده توسط :رضا
جمعه 8 مهر 1390-03:54 ب.ظ

زندگی را دوست دارم به شرطی که :

ز =آن زندان نباشد

ن = ندامت نباشد

د = درد نباشد

گ = گریه نباشد

و ی = آن یاْس نباشد
 
(دکتر شریعتی)


نوشته شده توسط :رضا
جمعه 1 مهر 1390-12:22 ب.ظ


یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان

به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که:

”شجاعت یعنی چه؟”


محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود :


” شجاعت یعنی این ”


و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود !


اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و

همه به اتفاق و بدون …استثنا به ورقه سفید او نمره ۲۰ دادند


فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟

.

.

.

.

!!!دکتر شریعتی!!!



نوشته شده توسط :رضا
جمعه 1 مهر 1390-12:20 ب.ظ


◊  هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم 

نخست : هنگامیکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد.

دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید.

سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.

چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد...

پنجم : آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست.

ششم : آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود.

هفتم : آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت. ـ

جبران خلیل جبران  ◊



نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 24 شهریور 1390-10:07 ب.ظ

ز دست زمانه بباید گریست

ز برنو بدستان دگر هیچ نیست

دریغا کجایند شیران نر

تفنگهای برنو و اسب کهر

کجایند زنهای مینا به سر

نشینند و زایند شیران نر

مرا دودمانم ز یک گوهر است

نژادم ز خورشید افزونتر است

گر ایران زمین بختیاری نداشت

گمانم که از بخت یاری نداشت



نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 24 شهریور 1390-09:56 ب.ظ


دائما و شب و روز تمام لحظاتمان را کار می کنیم تا بخوریم...
نه اینکه می خوریم تا زندگی کنیم....
ما کوچکترین لحظه تامل در خویش را نداریم
و این لحظه ها هر روز بیشتر از ما گرفته می شود


نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 24 شهریور 1390-09:53 ب.ظ

 
کوروش آسوده بخواب که ما هم خواب خوابیم


نوشته شده توسط :رضا
چهارشنبه 23 شهریور 1390-12:33 ق.ظ

 
 



ای قوم به حج رفته کجایید کجایید


معشوق همین جاست بیایید بیایید


معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار


در بادیه سرگشته شما در چه هوایید


گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید


هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید


ده بار از آن راه بدان خانه برفتید


یک بار از این خانه بر این بام برآیید


یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت


یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید


با این همه آن رنج شما گنج شما باد


افسوس که بر گنج شما پرده شمایید



نوشته شده توسط :رضا
سه شنبه 22 شهریور 1390-01:21 ق.ظ

 
 





خدایا ! کودکان گل فروش را می بینی ؟



مردان خانه به دوش...



دخترکان تن فروش ...



مادران سیاه پوش...



واعظان دین فروش ...



محرابهای فرش پوش...



پسران کلیه فروش ...



همه را می بینی


 و باز هم برای قضا شدن نمازمان خط و نشان می کشی !!



نوشته شده توسط :رضا
سه شنبه 22 شهریور 1390-01:19 ق.ظ

دوره اساطیری

درفش کاویانی ، نمادی از کاوه آهنگر ، فریدون و جمشید

عکس پرچم های ایران از ابتدا تا کنون_Irandid.Ir

 

 

هخامنشیان

عکس پرچم های ایران از ابتدا تا کنون_Irandid.Ir

عکس پرچم های ایران از ابتدا تا کنون_Irandid.Ir

کوروش بزرگ

درفش به جا مانده از کوروش بزرگ



عکس پرچم های ایران از ابتدا تا کنون_Irandid.Ir

جمهوری اسلامی ایرانجمهوری اسلامی ایرانجمهوری اسلامی ایرانجمهوری اسلامی ایرانجمهوری اسلامی ایران



نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 20 مرداد 1390-12:11 ق.ظ

 گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نقش برجسته حاملان تخت شاهی (اورنگ بران)

 


خشایارشاه فرزند داریوش بزرگ كه در 486 ق.م به پادشاهی رسید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

 

سرباز هخامنشی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آتوسا ؛ دختر کورش بزرگ که ابتدا همسر كمبوجیه بعد بردیا و سپس زن داریوش اول شد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

کریم خان زند (موسس خاندان پادشاهی زند در ایران)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

جمهوری اسلامی ایرانجمهوری اسلامی ایرانجمهوری اسلامی ایرانجمهوری اسلامی ایرانجمهوری اسلامی ایرانجمهوری اسلامی ایران


نوشته شده توسط :رضا
چهارشنبه 19 مرداد 1390-11:47 ب.ظ

نـمی دانــم پـس از مــرگم کسی یـادم کند یانه؟
بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم کند یا نه؟

مــنی کـــه بـــا امیــد لـطف یـزدان رفتم از دنیا
نــمی دانم که او گوشی به فریادم کند یا نه؟

هـــر آنکس را که در دنیا زخود رنجانده ام گاهی
نــمی دانـــم زبـنــد خــویـش آزادم کند یا نه؟

اگــر بــا تیـشه ی طـعـنـه بـشـد ویـران دلی از من
نــمی دانــم کــه آن ویــرانـــه آبادم کند یا نه؟

بـه نـاحـق گـر کـه خوردم مالی از طفل یتیم اینک
نمی دانـــم کــه بــا بـخشیدنم شادم کند یا نه؟

اگـرگــردیـد نیــلی صـورتی از سیلی و مُـشـتم
نــمی دانــم گــذ شــتــش خـانه آبادم کند یانه؟

اگـر گـاهی دل مــادر زخـود رنــجــانـده گرداندم
نـــمی دانــم کــه شیرش را حلالم میکند یانه؟

ز فـــرمان پــدر گاهی اگـــرپیــچیده ام سر را
نــمی دانــم کــه با بخشش زلالم می کند یانه؟

اگر حــقی بـه ناحق کرده ام در طول عمر خود
نــمی دانـم کـه صاحب حق خلاصم می کند یانه؟

اگــر گــامی بــه راه کــج نهادم ، پای درظـلمت
نــمی دانـــم کــه پا فکری به حالم می کند یانه؟

دروغــم گــر کــه فــردی را گــرفــتـار بلا گرداند
گــذ شــتـش آنــک آســوده خـیـالم می کند یا نه؟

دل جــاویـــد گــر رنـجـیـده شد از دست این و آن
نــمــی دانــم کـــه دل دور از ملالم می کند یا نه؟

       

نوشته شده توسط :رضا
چهارشنبه 19 مرداد 1390-11:38 ب.ظ

مادر پیر مرا نکته ای زیبا گفت 

از بد دنیا گفت

گفت: طاووس مشو که به عیبت خیزند 

گر شوی شعله شمع زیر پایت خیزند 

گفت: پروانه مشو 

که به سرگردانی 

لای انگشت کتاب ,سالها میمانی!

نه زمین باش نه خام 

که تو را خوار کنند 

وانگهی ذهن تو را پر ز مردار کنند 

آسمان باش که خلق 

به نگاهت بخرند

وز پی دیدن تو سر به بالا ببرند

نوشته شده توسط :رضا
سه شنبه 18 مرداد 1390-12:02 ق.ظ





تا کی میخوای ردم کنی ...پیش همه بدم کنی

میخوای که از عشق خودت...رسوایی عایدم کنی

حالم خرابو داغونه ...بی مهریات فراوونه

اگه منو نخوای دیگه ... نفس برام نمیمونه

گریه هامو نمیبینی...غصه هامو نمیدونی

فریاد قلب زخمیمو ...از تو چشام نمیخونی

فرقی برات نمیکنه ... که من بمونم یا برم

حتی دلت نمیسوزه ...که پیشه چشمات بمیرم

اینقده دل شکسته ام ....از این زمونه خسته ام

تو از پیشم رفتی و من ....هنوز به پات نشسته ام
 


نوشته شده توسط :رضا
چهارشنبه 12 مرداد 1390-12:17 ق.ظ











  • تعداد صفحات :17
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...