تبلیغات
عشق آریایی
فارق از هر زنده باد و مرده باد.سر به راه مملکت باید نهاد،ما و میهن تشنه ی صلح و صفاست.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

نمایش رتبه گوگل یا پیج رنکابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک
Admin Logo
themebox

یک انسان ـ اگر یک کتاب هم نباشد

یک کلمه است

و ناچار با کسی که معنی این کلمه را می داند

احساس یک پیوند غیبی می کند.

(دکتر علی شریعتی)



نوشته شده توسط :رضا
سه شنبه 11 مرداد 1390-11:52 ب.ظ

 دختری زشت سیرت و ناپاک                                  که نبودش زپی عفافی پاک

   بود ازفرط جهل و نادانی                                  روزو شب در پی هوسرانی

به تمام مزاج ها می ساخت                       با همه نرد عاشقی می باخت 

درد عشاق دوا می کرد                            من چه گویم که او چه ها میکرد    

الغرض گرم کامرانی بود                           آنچه میدانم و تو     دانی بود

زنی از دوستان آن دختر                          گفت به او ای خواهر

ترک این خلق و خوی منکر کن                 بگذار از هرزگی و شوهر کن

دخترک تا که این سخن بشنفت               با وقاهت به پاسخ او گفت

در دلم شور ازدواج به پاست                     لیک یک شوهر نجیب کجاست؟!!          




نوشته شده توسط :رضا
سه شنبه 4 مرداد 1390-01:03 ق.ظ

وقتی که دیگر نبود٬ من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت٬ من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد٬ من او را دوست داشتم

وقتی او تمام کرد٬ من شروع کردم

وقتی او تمام شد٬ من آغاز شدم

و چه سخت است

تنها متولد شدن٬ مثل تنها زندگی کردن٬ مثل تنها مردن



نوشته شده توسط :رضا
دوشنبه 3 مرداد 1390-12:13 ق.ظ

 

بیا سیب را باهم گازبزنیم...

 

گور پدر بهشت ...

 

بهشت من آنجاست که تو را بیشرمانه به آغوش میکشم...



نوشته شده توسط :رضا
یکشنبه 2 مرداد 1390-12:07 ق.ظ


مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم.
فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
و تو فقط برای من کف بزن.
اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.
اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن.
 


نوشته شده توسط :رضا
سه شنبه 28 تیر 1390-12:37 ق.ظ




به سلامتی نسل من...!


به سلامتیه نسل من که خسته شد از بس دزدکی بوسیــــد..."


دزدکی حرفـــــ زد...


دزدکی در آغوشــــ گرفت...


دزدکی عــــشق بازی کرد...


دزدکی دوســــــت داشت...


............دزدکــــــی...


                  دزدانـــــــــــه...


"خسته شــــــــــد...




نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 23 تیر 1390-01:03 ب.ظ


وقتی در سال 1383 برای اولین بار خبر کشف چهارمین کاخ هخامنشی با نام «لیدوما» در منطقه نورآباد ممسنی رسانه‌ای شد، بسیاری تصور می‌کردند یک محوطه تاریخی بی‌نظیر دیگر در استان فارس به مقصد گردشگران داخلی و خارجی افزوده شده است، اما نه تنها این‌گونه نشد که لیدوما بعد از چهار مرحله کاوش همچنان زیر خاک مدفون است


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :رضا
سه شنبه 21 تیر 1390-12:42 ق.ظ

خدایا

من ازمرگ بیمی ندارم،بیم من اززندگیست

ازحیوانات،اجنه وارواح نمی ترسم،ازموجودات دوپایی میترسم که نام آدمی برخودنهاده اند

خدایا

من نه در پی فرارازبدبختی بوده ام و نه درتلاش رسیدن به خوشبختی

فقط و فقط رفته ام همه چیزخودش پیش آمده و

این تنها چیزی است که در زندگی باب میل من بوده

من عاشق اتفاقاتی هستم که هیچ گاه انتظارش را نداشتم

خدایا

میدانم که علت تمام گناهانم خودم هستم

وتمام افرادی که ازآن ها نام برده ام تنها همراهانم بوده اند،نه دلیل گناهانم



نوشته شده توسط :رضا
دوشنبه 20 تیر 1390-12:19 ق.ظ

تو کجایی سهراب؟آب را گل کردند.

تو کجایی سهراب؟ آب را گل کردندچشم ها را بستند و چه با دل کردند...

وای سهراب کجایی آخر؟... زخم ها بر دل عاشق کردند

خون به چشمان شقایق کردند!

تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند,

همه جا سایه ی دیوار زدن!

وای سهراب دلم را کشتند...



نوشته شده توسط :رضا
دوشنبه 20 تیر 1390-12:10 ق.ظ




نوشته شده توسط :رضا
جمعه 17 تیر 1390-11:53 ب.ظ

ایکـــه داری به دل ولایت عشق!            گوش کن تا کنـــم حکایت عشق


مقصد است وبود ما عشق است            آفرینــش بود نهـــــــــایت عشق


عشق باشد دلیــــــــل روشنایی            کـــــه دلم یافت از جلایت عشق


عشق باشد امیـــــــد زنده شدن            من شــــدم زنده از کفایت عشق


عشق باشد دلیـل کـــون و مکان            کائنات جمـــله در رضایت  عشق


عشق باشد قـــرینه یی به هدف            بی هدف کی سزدحمایت عشق


عشق باشد چـــراغ گمشده گان            نور مهــــــــتاب از سرایت عشق


عشق آمــــــــــد برای آزاده


بنده  محروم ازحمایت عشق



نوشته شده توسط :رضا
جمعه 17 تیر 1390-11:51 ب.ظ


زندگی یک بازی دردآور است

زندگی یک اول بی آخر است.

زندگی کردیم اما باختیم!

کاخ خود را روی دریا ساختیم.

لمس باید کرد این اندوه را.

بر کمر باید کشید این کوه را .

زندگی را با همین غم ها خوش است.

با همین بیش و همین کم ها خوش است.

زندگی را خوب باید آزمود.

اهل صبر و غصه و اندوه بود.

باختیم و اما هیچ شاکی نیستیم

بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم


نوشته شده توسط :رضا
جمعه 17 تیر 1390-11:48 ب.ظ

 از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا کردی؟

فرمود چهار اصل 
 
دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم

دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم  

 دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش کردم

دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم



نوشته شده توسط :رضا
جمعه 17 تیر 1390-11:43 ب.ظ

 
 
روز مرگم هرکه شیون کند دور کنید.
 
همه را مست و خراب از می انگور کنید.

مزد قصال مرا سیر شرابش بدهید.

مست مست از همه جا حال خرابش بدهید.
 
بر مزارم مگارید بیاید عاعظ.
 

...
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ.
 

جای تلقین بالای سرم دف بزنید.
 

روز مرگم وسط سینه من چاک بزنید.
 
اندرون دل من یک قلم تاک بزنید.
 

روی قبرم بنویسید وفادار برفت.
 
آن جگر سوخته تنها از این دار برفت



(وحشی بافقی)


نوشته شده توسط :رضا
جمعه 17 تیر 1390-11:36 ب.ظ

می خوابم

بیدار می شوم

دنیا را با بی خیالی به بازی گرفته ام

می خوابم

بیدار می شوم

جوانی ام را با بی خیالی می گذرانم

می خوابم

بیدار می شوم

نه!

دنیا با بی خیالی جوانی ام را به بازی گرفته است.



نوشته شده توسط :رضا
جمعه 17 تیر 1390-11:24 ب.ظ











  • تعداد صفحات :17
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...