تبلیغات
عشق آریایی
فارق از هر زنده باد و مرده باد.سر به راه مملکت باید نهاد،ما و میهن تشنه ی صلح و صفاست.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

نمایش رتبه گوگل یا پیج رنکابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک
Admin Logo
themebox

 

                            ازم پرسید به خاطره کی زنده هستی؟

 

                        با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم دادبزنم

 

                      "بخاطر تو"، بهش گفتم: "بخاطر هیچکس"پرسید:

 

                   پس به خاطره چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد میزد

 

                   "به خاطر دل تو"،با یه بغز غمگین بهش گفتم: "بخاطر

 

                    هیچی" ازش پرسیدم: تو بخاطر چی زنده هستی؟

 

                     درحالی که اشک توچشماش جمع شده بود گفت:

 

                       بــه خاطــر کسی که به خاطر هیـچ زنده است.

 

                         افســوس که شرط عشق و فرامــوش کرده

 

                                       بـــــــودم!...................



نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 12 خرداد 1390-03:16 ب.ظ

 

 

 منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

 

 شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

 

منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم

 

اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

 

 هنوزم میشه عاشق موند تو باشی کار سختی نیست

 

بدون مرز با من باش اگرچه دیگه وقتی نیست

 

نبینم این دمِِ آخر تو چشمات غصه میشینه

 

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

 

 تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خستم

 

کنارت، اونقدر آرومم،که از مرگ هم نمیترسم

 

 تنم سرده ولی انگار،تو دستای تو آتیشه

 

خودت پلکامو میبندی و این قصه تموم میشه

 

هنوزم میشه عاشق موند تو باشی کار سختی نیست

 

 بدون مرز با من باش اگرچه دیگه وقتی نیست

 

نبینم این دمِ آخر تو چشمات غصه میشینه

 

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

 

 



نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 12 خرداد 1390-03:13 ب.ظ

 

 

خسته ام از این زنده بودن های بیهوده

 

 

خسته از اغوش سرد،از بی وفایی

 

 

من از این زندگی ها سخت بیزارم

 

خسته ام

 

خسته از دل بستن و عاشق نبودن

 

 

من مرگ را در اغوش میگیرم

 

خسته ام

 

خسته ام از این زنده بودن های بیهوده

 

 

خسته از اغوش سرد،از بی وفایی

 

 

من از این زندگی ها سخت بیزارم



نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 12 خرداد 1390-03:12 ب.ظ

 

 

می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی

 

 

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

 

 

می رسد روزی که بی من در کنار قبر من

 

 

شعرهای گفته ام را مو به مو از بر کنی


نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 12 خرداد 1390-03:11 ب.ظ

 

ای قلب من بارانی ات کردند و رفتند    

  

                      کنج قفس زندانی ات کردند و رفتند

 

در سایه های شب تو را تنها نوشتند  

  

                          سرشار سرگردانی ات کردند و رفتند

 

احساس پاکت را همه تکفیر کردند 

  

                          محکومِ بی ایمانی ات کردند و رفتند

 

هرشب تورا دعوت به بزم تازه کردند   

 

                          در بزمشان قربانی ات کردند و رفتند

 

زخمی که رستم از شَغاد قصه اش خورد    

 

                  مبنای این ویرانی ات کردند و رفتن

 



نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 12 خرداد 1390-03:08 ب.ظ


باید فراموشت  كنم، چندیست تمرین می كنم

من میتوانم، می شود،آرام تلقین میكنم

با عكس های دیگری تا صبح صحبت می كنم

با آن اتاق خویش را، بیهوده تزیین می كنم

سخت است اما میشود در نقش یك عاقل روم

نه شب دعایت می كنم، نه صبح نفرین می كنم

حالم نه اصلا خوب نیست، تا بعد بهتر میشوم

فكری برای این دل تنهای غمگین میكنم

من میپذیرم رفته ای و بر نمیگردی، همین

خود را برای درك این صد بار تحسین میكنم

از جنب و جوش افتاده ام،دیگر نمی گویم به خود

وقتی عروسی میكنیم ،این می كنم آن میكنم!!!!!

هرچه دعا كردم نشد، شاید كسی آمین نگفت

حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می كنم

نه اسب، نه باران و نه مرد،....تنهایم و این دائمی است

اسب حقیقت را خودم با این نشان زین میكنم

یا میبرم یا باز هم نقش شكستی تلخ را

در خاطرات سرخ خود، با رنج آذین می كنم

حالا نه تو مال منی،نه خواستی سهمت شوم

این مشكل من بود و هست، در عشق گلچین می شوم

كم كم ز یادت می روم،این روزگار و رسم اوست

این جمله را با تلخی اش ،صد بار تضمین میكنم



نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 12 خرداد 1390-03:06 ب.ظ


 
دوست داشتن یعنی.............
 

تو خوشحالی و من خوشحال از خشنودی تو

 

دوست داشتن یعنی.............

 

تو خوشبخت باشی حتی بدون من............

 

دوست داشتن یعنی.............

 

تو شاد باشی حتی بدون من ............

 

دوست داشتن یعنی.............

 

یعنی خوشبختی حتی با دیگری..........

 

دوست داشتن یعنی همین...........

 

پس اینو بدون که همیشه دوستت دارم.



نوشته شده توسط :رضا
سه شنبه 10 خرداد 1390-11:41 ب.ظ

 

همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه... واسه

    کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی برات

  اشک میریزه... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه...    

  عاشقه کسی باش که دوستت بداره...



نوشته شده توسط :رضا
سه شنبه 10 خرداد 1390-11:39 ب.ظ

دیگر نمیگویم گشتم نبود نگرد نیست

 

صادقانه میگویم گشتم بود اما...

 

مال من نبود



نوشته شده توسط :رضا
سه شنبه 10 خرداد 1390-11:38 ب.ظ

 


نوشته شده توسط :رضا
شنبه 7 خرداد 1390-01:03 ب.ظ

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ،
 
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،
 
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید ،
 
باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید ،
 
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم ،
 
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ،
 
من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام ،
 
بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب ،
 
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ ،
 
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن ،
 
لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است ،
 
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است ،
 
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ،
 
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد ،
 
چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم ،
 
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ،
 
حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم ،
 
اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت ،
 
اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید ،
 
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم ،
 
نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم ،
 
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ،
 
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم


نوشته شده توسط :رضا
دوشنبه 2 خرداد 1390-01:37 ب.ظ

او تمام غنچه ها را چید و رفت

های و هوی گریه را نشنید و رفت

از تمام فصلها او کرد عبور

با صدای خسته ای خندیدو رفت

از اقاقی تا اقاقی راز داشت

رازها در قلب من پاشید و رفت

من برایش حرفهایی داشتم

با تمام گرمیش لرزید و رفت

از تبار لاله و آلاله بود

بر دلم مشتی نمک پاشید و رفت

با تمام اشکهایش سوختم

اشک را بر گونه هایم دید و رفت

چون دل او با بیانش فرق داشت

از برای حادثه ترسید و رفت

در دلم شوری به پاشد چون که او

خاطراتش را به من بخشید و رفت




نوشته شده توسط :رضا
دوشنبه 2 خرداد 1390-01:25 ب.ظ

وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه

وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه

از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از رفتنت میسوزم

 کاشکی بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم

حالا عکست تنها یادگار از تو

خاطراتت تنها باقی مونده از تو

وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجود

 کاش از اول نمیدونستی من عاشق تو بودم



نوشته شده توسط :رضا
دوشنبه 2 خرداد 1390-01:23 ب.ظ


دفتر عشق که بسته شد  دیدم منم تموم شدم

 

  خونم حلال  ولی بدون به پای تو حروم شدم

 

 اونی که عاشق شده بود   بدجوری تو کار تو موند

 

 برای فاتح دلت  حالا باید فاتحه خوند

 

 تموم وسعته دلو به نام تو سند زدم

 

غرور لعنتی می گفت بازی عشقو بلدم

 

از تو گله نمی کنم از دست قلبم شاکی ام

 

 چرا گذشتم از خودم چرا غرق تاریکی ام

 

 دوست ندارم چشمهای من  فردا به آفتاب وا بشه

 

چه خوب می شه  تصمیم تو آخر ماجرا بشه

 

 دست و دلت نلرزه   بزن تیر خلاصو

 

از اون که عاشقت بود  بشنو این التماسو

 




نوشته شده توسط :رضا
دوشنبه 2 خرداد 1390-01:18 ب.ظ

آنگاه که غرور کسی را له میکنی انگاه که آرزوهای کسی را ویران میکنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی انگاه که حتی گوشت را میبندی تا صدای خرد شدن غرورم رو نشنوی آنگاه که خدا را میبینی اما بنده ی او را نادیده میگیری میخواهم بدانم دستات را به سوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟؟؟!!!!!!!        ...  

نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390-09:32 ب.ظ











  • تعداد صفحات :17
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...