تبلیغات
عشق آریایی - خط
فارق از هر زنده باد و مرده باد.سر به راه مملکت باید نهاد،ما و میهن تشنه ی صلح و صفاست.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

نمایش رتبه گوگل یا پیج رنکابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک
Admin Logo
themebox

باید تو را خط می زدم مجبور بودم
من در کتاب عشق تو هاشور بودم
تصمیم سختی بود دل کندن ولی حیف
این آخرین راه است و من معذور بودم
این بار اول بوده جایت غم نشسته
یعنی که از دیدار رویت دور بودم
این روزها با خاطراتت زنده ام من
آن روزهایی را که من مسرور بودم
تو عازم فردای بهتر بودی اما
من توی دنیای خودم محصور بودم
چشمان تو آیینه ی رویای من بود
اما نمی دیدم عزیزم کور بودم
لب های تو جام شراب هفت ساله
من هم فقط یک خوشه ی انگور بودم
تاثیر خوبی های تو در من اثر کرد
فهمیدم آخر وصله ای نا جور بودم
پایان تلخی داشتیم اما عزیزم
یک لحظه درکم کن ببین مجبور بودم

(حسین پناهی)


نوشته شده توسط :رضا
دوشنبه 22 فروردین 1390-04:21 ب.ظ