تبلیغات
عشق آریایی - گفتی که...
فارق از هر زنده باد و مرده باد.سر به راه مملکت باید نهاد،ما و میهن تشنه ی صلح و صفاست.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

نمایش رتبه گوگل یا پیج رنکابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک
Admin Logo
themebox


گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتی اگر بیند کسی؟ گفتم که حاشا می کنم

گفتی ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید به در؟

گفتم که با افسونگری، او را ز سر وا می کنم

گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا؟

گفتم که با نوش لبم، آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بینی- بگو- در چشم چون آیینه ام؟

گفتم که من خود را در او، عریان تماشا می کنم

گفتی که از بی طاقتی، دل قصد یغما می کند

گفتم که با یغماگران- باری- مدارا می کنم

گفتی که پیوند تو را، با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر ازین، من با تو سودا می کنم

گفتی اگر از کوی خود، روزی تو را گویم:«برو»؟

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی اگر از پای خود، زنجیر عشقت وا کنم؟

گفتم ز تو دیوانه تر، دانی که پیدا می کنم...



نوشته شده توسط :رضا
شنبه 11 تیر 1390-12:43 ق.ظ