تبلیغات
عشق آریایی - مطالب هفته چهارم شهریور 1390
فارق از هر زنده باد و مرده باد.سر به راه مملکت باید نهاد،ما و میهن تشنه ی صلح و صفاست.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

نمایش رتبه گوگل یا پیج رنکابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک
Admin Logo
themebox


◊  هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم 

نخست : هنگامیکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد.

دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید.

سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.

چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد...

پنجم : آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست.

ششم : آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود.

هفتم : آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت. ـ

جبران خلیل جبران  ◊



نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 24 شهریور 1390-09:07 ب.ظ

ز دست زمانه بباید گریست

ز برنو بدستان دگر هیچ نیست

دریغا کجایند شیران نر

تفنگهای برنو و اسب کهر

کجایند زنهای مینا به سر

نشینند و زایند شیران نر

مرا دودمانم ز یک گوهر است

نژادم ز خورشید افزونتر است

گر ایران زمین بختیاری نداشت

گمانم که از بخت یاری نداشت



نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 24 شهریور 1390-08:56 ب.ظ


دائما و شب و روز تمام لحظاتمان را کار می کنیم تا بخوریم...
نه اینکه می خوریم تا زندگی کنیم....
ما کوچکترین لحظه تامل در خویش را نداریم
و این لحظه ها هر روز بیشتر از ما گرفته می شود


نوشته شده توسط :رضا
پنجشنبه 24 شهریور 1390-08:53 ب.ظ

 
کوروش آسوده بخواب که ما هم خواب خوابیم


نوشته شده توسط :رضا
سه شنبه 22 شهریور 1390-11:33 ب.ظ

 
 



ای قوم به حج رفته کجایید کجایید


معشوق همین جاست بیایید بیایید


معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار


در بادیه سرگشته شما در چه هوایید


گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید


هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید


ده بار از آن راه بدان خانه برفتید


یک بار از این خانه بر این بام برآیید


یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت


یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید


با این همه آن رنج شما گنج شما باد


افسوس که بر گنج شما پرده شمایید



نوشته شده توسط :رضا
سه شنبه 22 شهریور 1390-12:21 ق.ظ

 
 





خدایا ! کودکان گل فروش را می بینی ؟



مردان خانه به دوش...



دخترکان تن فروش ...



مادران سیاه پوش...



واعظان دین فروش ...



محرابهای فرش پوش...



پسران کلیه فروش ...



همه را می بینی


 و باز هم برای قضا شدن نمازمان خط و نشان می کشی !!



نوشته شده توسط :رضا
سه شنبه 22 شهریور 1390-12:19 ق.ظ